نمادینه کردن جنبش انتخابات آزاد

سخنرانی فرهنگ قاسمی* در کنگره­ی جبهه ملی اروپا

( 30 سپتامبر 2007، کلن- آلمان )

 

با عرض سلام خدمت خانم­ها و آقایان شرکت کننده در این کنگره، اجازه می­خواهم سخنان خود را با احترام به:

همه­ی کسانی که در طول تاریخ ایران برای آزادی و علیه ارتجاع مبارزه کرده­اند، شروع کنم.

بدون اینکه بخواهم وقت شما را با وارد شدن در مراحل مختلف تاریخ ایران تلف کنم، فقط یادآور می­شوم که در این هنگام که با شما سخن می­گویم به یاد کسانی هستم که پیش از انقلاب مشروطه در این مبارزه گام برداشتند و به یاد افرادی مثل اله­وردی، فاتح پرتقالی­ها، قائم­مقام­ها، امیرکبیرها، میرزا کوچک جنگلی، یپرم خان سردار، میرزا رضای کرمانی، .... ارانی­ها، فاطمی­ها، سخائی­ها، شایگان­ها، بیانی­ها، خلیل ملکی­ها، الهیار صالح­ها، کشاورزصدرها، ساعدی­ها، اردلان­ها، غلامحسین صدیقی، شاپور بختیار، داریوش فروهر، پروانه فروهر، ورجاوند، دکتر سامی، دانشیان، جزنی­ها، گلسرخی­ها، پویان­ها، پاک­نژادها و صدها هزار دیگر از مبارزان ضد دیکتاتوری و ضد استبدادی هستم. آری من با یاد همه­ی آنها این سخن را آغاز می­کنم و به یاد همه­ی مبارزان و فعالان گمنام نهضت آزادیخواهی ایران هستم.

این سخن را همینطور با یاد رهبر خستگی ناپذیر ملت ایران، رهبر یکتا و شایسته، محمد مصدق شروع می­کنم. همینطور سخنان خود را با احترام به همه­ی مبارزان ضد ارتجاعی که امروز در داخل و خارج کشور بدون سازش و بدون محافظه­کاری نبرد می­کنند، شروع می­کنم. به یاد زرافشان­ها، ادیب برومندها، محمد ملکی­ها، شاه­حسینی­ها، کورش زعیم­ها و زندانی پر مقاومت جبهه ملی آقای امیرانتظام هستم. به یاد همه­ی کسانی هستم که در سال 1367 اعدام شدند، به یاد همه­ی کسانی هستم که هنوز در زندان­های جمهوری اسلامی به سرمی­برند، به یاد همه­ی کسانی هستم که برای آزادی مطبوعات، سایت­ها و وبلاگ نویسی اینترنتی مبارزه می­کنند.

و بالاخره به یاد مبارزانی هستم که در خارج از کشور به سرمی­برند و درد و رنج تبعیدی را تحمل می­کنند، همچون حاج­سیدجوادی، پاکدامن، هوشنگ کشاورزصدر، راسخ، متین­دفتری، عبدالکریم انواری، عبدالکریم لاهیجی و شاعر بزرگوار نعمت آزرم.

 

بعد از این مقدمه که برای این اجلاس ضروری بود، لازم است بگویم که سخنان من دارای چهار فصل می­باشد:

1- وضعیت اپوزیسیون

      - قطب نخست: طرفداران پادشاهی

      - قطب دوم:     جمهوریخواهان

                          جبهه ملی

                               پاره­ای از سرشت­های لازم برای حرکت امروزین جبهه ملی

2- انتخابات آزاد ( سه دیدگاه )

3- انتخابات آزاد و دمکراسی پایدار

4- گام عملی، معرفی یک نماد مؤثر

         - دلائل نه گانه، برای انتخاب این بدیل سیاسی

         - اصول ده گانه، پیشنهادی برای برنامه­ی حداقل اپوزیسیون ایران

 

وضعیت اپوزیسیون

در یک جامعه، هر شهروندی مسئول است و مسئولیت تحولات اجتماعی و پیشرفت و عقب­ماندگی­ها و بالاخره اشتباهات، میان همه­ی عناصر جامعه تقسیم می­شود. فقط یک طرف نیست که اشتباه می­کند، هر شهروند مسئولی نسبت به وجدان و آگاهی خویش، باید احساس مسئولیت کند و از کنار حوادث و مسائل جامعه­­ی خود، چشم بسته نگذرد و یا نسبت به آنها بی تفاوت نباشد و با توجه به احساس و شناخت خود، به طور طبیعی واکنش نشان دهد. یک سازمان سیاسی و یک اپوزیسیون نیز نمی­تواند در شرایط حساس جامعه­ی خود بی تفاوت باشد. برای اپوزیسیون، رها کردن شرایط واکنش­ها به نفع شرایط ابتکار عمل، می­تواند موجب در دست گرفتن سکان حرکت­های اجتماعی و موفق شدن در یک نبرد گردد و در نتیجه تکرار و تداوم این ابتکار عمل­ها می­تواند نقش بسزایی در روند مبارزه بازی کرده و باعث پیروزی شده و ملتی را و مملکتی را از نابودی نجات دهد. شهروندی که از حقوق فردی و اجتماعی برخوردار است، در روابط اجتماعی، افتصادی و سیاسی خود چیزی به جامعه می­دهد و در مقابل چیزی از جامعه و پیرامون خویش می­گیرد، در این روابط متقابل، باید قدرت دوباره دادن و دوباره گرفتن وجود داشته باشد و این دادن­ها و گرفتن­ها، تحول و پویایی اجتماعی را به وجود می­آورد که منجر به پیشرفت و توسعه­ی جامعه می­شود؛ به همین دلیل، اپوزیسیون باید خود را برای حادثه­ای که در آینده­ی نزدیک پیش خواهد آمد، یعنی انتخابات ریاست جمهوری، آماده ساخته و گام­های سنجیده­ی بعدی را بردارد.

بدون اینکه خواسته باشیم نقش مخرب رهبران و دست­اندرکاران جمهوری اسلامی را کم جلوه دهیم و برای نگرش واقع­بینانه و درستی از آینده­ی مبارزات، اپوزیسیون باید قبول کند نسبت به شرایطی که امروز بر ایران حاکم است، او نیزبه سهم خود مقصر است و این فجایع، نتیجه­ی عملکرد جمهوری اسلامی از یک سو و نتیجه­ی عدم دانش، دانش پنداری، دانش کرداری و دانش زیستاری اپوزیسیون نیز از سوی دیگر می­باشد .

گمان می­رود که امروز و در این مرحله از مبارزه­، اپوزیسیون به مشکل ویزیون یا نگرشی خود در عرصه­ی مبارزه با جمهوری اسلامی تا حدی پی برده است. اگر این امر درست باشد، می­توان ادعا کرد که اپوزیسیون گام بزرگی به پیش برداشته است. واقعیت بخشیدن به حرکت انتخابات آزاد برای گرفتن قدرت از جمهوری اسلامی، بیان­گر همین موضوع است. در ماه­های اخیر نوشته­ها، اعلامیه­ها، سخنرانی­ها، مصاحبه­های رادیویی و تلویزیونی حاکی از چنین خواستی است. از سوی دیگر سلسله تحولاتی در درون اپوزیسیون خارج از کشور به وجود آمده که وضعیت را تا اندازه­ای شفاف­تر می­کند و آن قطبی شدن اپوزیسیون است.

 

قطب نخست

طرفداران پادشاهی به طور نسبی توانسته­اند نیروهای خود را متشکل کنند، حتا توانسته­اند برخی از کسانی راکه به نظرمی­رسد جمهوریخواه هستند را نیز با خود همگام و همراه کنند. اگرچه این عناصر ادعا می­کنند که جمهوریخواه هستند، اما بنا به دلایلی در این قطب قرار گرفته­اند و شرایط را چنین تشخیص می­دهند که در این مرحله برای براندازی جمهوری اسلامی باید در قطب سلطنت طلبان مبارزه کنند و با این انتخاب حاضرند خطر رژیم پادشاهی را بپذیرند.

قطب دوم

الف- طیف گسترده­ی جمهوریخواهان، از خود تبیین و تبلور بیشتری نشان می­دهند و علیرغم بحران­های درون سازمانی در عرصه­ی مبارزاتی کنش­گراتر شده­اند. به ویژه طیف­های گوناگون جمهوریخواهان لائیک که به نظر می­رسد نسبت به امر براندازی رژیم و جابجایی قدرت حاکمه متفق­القول باشند. شاید به همین دلیل است که در ماه­های اخیر افراد فعال در آن در حرکت­های اجتماعی و روشنگرانه حضور بیشتری دارند و مقالات و نظرات سیاسی، اجتماعی آنها به طور مرتب در وسائل ارتباط جمعی به چشم می­خورد. در زمینه­های جنبش زنان، زندانیان سیاسی، سندیکاها، حقوق بشر و مطبوعات در داخل کشور و انعکاس آنها در مجامع بین­المللی، فعالیت­های ارزنده­ای می­کنند.

ب- جبهه ملی ایران، به نظر می­رسد به شدت و با علاقه در صدد سازمان دادن تشکیلات خویش است، از سویی سعی دارد نیروهایی را که پیش از این در جبهه ملی فعالیت می­کردند ولی به خاطر شرایط سیاسی، روش مبارزاتی خود را تغییر دادند و از جبهه ملی ( به عنوان سازمان ) جدا شدند را با سامان­یابی دوباره، درون خود جمع کند و از سوی دیگر شمار بسیاری از جوانان را که در سال­های اخیر اندیشه­ی نهضت ملی و رهبر آن دکتر مصدق را پذیرفته­اند، به خود جلب می­کند. ارزش واقعی این حرکت نوین جبهه ملی، موقعی معلوم خواهد شد که بتواند روشنفکران و جوانان را تشکل داده و درهای خود را به روی دیگر نیروها باز کند. جبهه ملی ایران، چه در خارج و چه در داخل کشور باید کانون مبارزه­ی همه­ی آزادیخواهان، از جمله چپ، راست، میانه، مذهبی لائیک و غیر مذهبی لائیک و جمهوریخواه باشد و جبهه ملی نباید و نمی­تواند محل فعالیت کسانی باشد که سر در آغوش فدرت­های خارجی مثل آمریکا و غیره دارند و یا داشته­اند و یا گوشه­ی چشمی به عوامل رژیم گذشته و یا جمهوری اسلامی دارند و دنبال به اصطلاح تحولی از درون جمهوری اسلامی و یا عوامل آن می­باشند.

در اینجا لازم می­دانم به یک مسأله­ی دیگر نیز در مورد نیروهای آینده­ی جبهه ملی و نهضت ملی اشاره کنم. جبهه ملی برخلاف آنچه که عده­ای کوشش داشته­اند - از جمله حزب توده – تبلیغ کنند، یک جریان بورژوازی است، هرگز درست نیست. جبهه ملی یک سازمان مردمی است که در مقاطع مختلف تاریخی نسبت به ساختار و بافت جامعه­ی ایران، در جنبش­های اجتماعی و ترویج آزادی و استقلال حاکمیت ملی و اندیشه­ی ترقی­خواهی تأثیر بسزایی داشته و دارد. در این مورد مقالات بسیاری نوشته شده است و من برای اختصار موضوع در اینجا از آن می­گذرم، جبهه ملی، کانون فعالیت آزادیخواهان و عناصر ضد استبداد، ضد استعمار و ضد ارتجاع بوده است، احزاب راست و میانه و چپ دمکرات و سوسیال دمکرات، مانند حزب ایران که رهبران و اعضای آن همواره برای سوسیال دمکراسی مبارزه کرده­اند را در خود تشکل داده است.

همینطور جبهه ملی، حزب زحمتکشان را در خود تشکل داده است. نباید فراموش کرد که آقای خلیل ملکی و یارانش که از حزب توده به جبهه ملی و دکتر مصدق پیوستند، تا آخر در کنار او ماندند و فداکاری­ها کردند. در عوض افرادی چون حسین مکی، بقایی، آیت­اله کاشانی و ... به آن ضربه زدند. اگر کسی در گذشته چپ بوده، اکثریتی بوده، رنجبری بوده و حتا آنارشیست بوده، می­تواند به جبهه ملی وارد شود و در آن فعالیت کند. از یاد نبریم که در میان عناصر چپ، طیف­های مختلفی فعالیت می­کنند، عده­ای با دیدگاه کلیشه­ای و سنتی به تحلیل­های تکراری بسنده می­کنند، اما برخی با نگرشی که بر اندیشه­ورزی استوار است به شکل پویا و خلاق، روابط اجتماعی را تحلیل می­کنند و در جامعه حضوری فعال دارند.

جبهه ملی در داخل و خارج کشور، کانون پرورش و فعالیت­ چپ بوده است و خواهد بود و این یکی از افتخارات جبهه ملی باید باشد. شاید بی احتیاطی باشد که گفته شود چپ، جایش در جبهه ملی نیست. فقط وابستگان به خارجی و وابستگان به ارتجاع و چپ­های دگم و کلیشه­ای جایشان در نهضت ملی و جبهه ملی نیست و بس.

فراموش نشود که جبهه ملی همواره از راست و از عناصر راست داخلی خود لطمه خورده است و نه از چپ (حزب توده برای من همیشه یک جریان راست به شمار می­رفته و می­رود).

 

پاره­ای از سرشت­های لازم برای حرکت امروزین جبهه ملی

  - جبهه ملی باید هدفش تبدیل شدن به نخستین سازمان فعال جمع کننده­ی اپوزیسیون باشد،

  - جبهه ملی باید با دیگر نیروها در ارتباط مدام باشد و ابتکار عملیاتی را به دست بگیرد برای این کار باید در همه­ی       صحنه­های سیاسی حضور فعال داشته باشد،

  - جبهه ملی باید نمونه­ی اخلاق سیاسی باشد و بر اصول تحول یافته­ی خود بعد از انقلاب، تبلیغات و پافشاری کند،

  - جبهه ملی باید تبدیل به یک سازمان مستحکم، مدرن و قوی شود،

  - جبهه ملی باید نیروها را در داخل و در حول خود جمع کند، گوش شنوا و قدرت تجزیه و تحلیل فوق­العاده قوی داشته     باشد،

  - جبهه ملی نباید از یاد ببرد که همیشه در امر سیاست رقیب دارد و باید رقبای خود را محترم شمارد،

  - جبهه ملی باید قادر باشد ارزش اضافی سیاسی به وجود آورد و آن را در اختیار همه­ی نیروهای اپوزیسیون قرار         دهد،

  - جبهه ملی در زمینه­ی تبلیغات و ارتباطات باید اهداف بلند مرتبه داشته باشد،

  - جبهه ملی باید یک سازمان دینامیک باشد و دینامیزهای تازه به وجود آورد،

  - جبهه ملی باید در برابر دشمن خود، جمهوری اسلامی موضع تهاجمی داشته و ابتکار عمل را به دست گیرد،

  - تصویر جبهه ملی به اندازه­ی کافی روشن و گویا نیست، باید کوشید این تصویر دارای بیان روشن­تر گردد،

  - نیروی انسانی بزرگترین سرمایه­ی یک سازمان سیاسی است، جبهه ملی ایران باید بتواند نیروی انسانی با کیفیت را      به خود جلب کند،

  - نیروی مالی، بُرد قدرت عملیاتی ما را تقویت می­کند، جبهه ملی ایران از نقطه نظر مالی صد در صد باید خودمختار     و مستقل باشد و آن را هرچه بیشتر گسترش دهد،

  - نیروی تبلیغاتی جبهه ملی باید در درجه­ی اول اهمیت قرار گیرد، جبهه ملی باید بتواند از تمامی امکانات تبلیغاتی به      نفع نهضت ملی و جنبش دمکراسی خواهی تا ایجاد یک دمکراسی پایدار استفاده نماید،

 

اما این دو گروه اخیر که قطب دوم و قطب جمهوریخواهی جامعه­ی سیاسی ما هستند، غالبا در درون یکدیگر سیالند. به طور مثال برخی از عناصر جبهه ملی ایران در جمهوریخواهان لائیک و یا در اتحاد جمهوریخواهان نیز فعالیت و مبارزه می­کنند. این امر در مورد مدافعان آقای بنی­صدر و انجمن­های اسلامی وابسته به ایشان نیز صدق دارد و همچنین این امر در مورد فدائیان اکثریت نیز صدق می­کند، چرا که در مسیر تحولات عمیق اخیر، به نظر می­رسد سازمان فدائیان اکثریت از گذشته­ی پر خطای خویش درس گرفته است. این امر همچنین در مورد سایر نیروهای جمهوریخواه سوسیال دمکرات و دمکرات به چشم می­خورد. به هر روی، این قطب وسیع جمهوریخواهی، نگرش و چشم­انداز خود را سامان داده و برای آن مبارزه می­کند و این چشم­انداز یا نگرش، مبارزه برای انتخابات آزاد است.

در این گفتارها و موضع­گیری­ها، تاملات ویژه­ای مشاهده می­شود که نشانگر توجه و هوشیاری اپوزیسیون برای حرکت به سوی یک دمکراسی پایدار است. در این مورد شما را از جمله به مقالات آقای اصغر سلیمی توجه می­دهم که بسیار تحقیقی و با ارزش است و با زحمت زیادی تهیه شده است.

 

انتخابات آزاد ( سه دیدگاه )

در ارتباط با انتخابات آزاد سه دیدگاه وجود دارد:

 

الف- گروهی اعتقاد دارند که این رژیم تن به انتخابات آزاد نخواهد داد، در نتیجه باید بیش از پیش به نارضایتی­ها دامن زد و احساس و ابتکار قدرت مقاومت مردم را گسترش داد تا این حرکت­ها و مقاومت­ها تبدیل به یک نوع قیام همگانی یا انقلاب گردد.

 

ب- گروهی معتقدند به موازات دامن زدن به مقاومت مردم وگسترش نارضایتی­ها، در نوشته­ها و گفته­های خود باید به رژیم جمهوری اسلامی به طور مرتب اخطار و تذکر داد که دیگر تیری در کمان ندارد و همه­ی تردستی­ها، عوام­فریبی­ها و امکانات خود را بدون اینکه نتیجه­ی مثبتی حاصل شود به کار گرفته است، در نتیجه شرایط جامعه از هر نظر، نشانگر آن است که باید رخت بربندد و برود و پیش از اینکه توده­های مردم با توسل به انقلاب و خون­ریزی، آن را بر زمین کوبیده و زیر پا لگدمال کنند، خود تن به رای مردم دهد و کنار بنشیند و اداره­ی کشور را به عده­ای که صلاحیت بیشتری داشته و به جمهوریت، استقلال، حاکمیت ملی، عدالت اجتماعی و دمکراسی اعتقاد دارند، واگذار کند.

 

ج- گروه سومی نیز وجود دارد که با هوشیاری و احتیاط به شرایط، نظر می­اندازد. این گروه در عین حال که نسبت به برکناری رژیم توافق دارد، ولی اخطار می­دهد، می­گویند مراقبت کنید تا در این جابجایی نباید طوری عمل کرد که عده­ای بروند و عده­ای دیگر بیایند و پس از مدتی، دوباره پاشنه­ی در، بر اساس دیکتاتوری دیگری بگردد و در فکر راه حل وچاره است تا حوادث شوم پس از انقلاب مشروطه و روی کار آمدن دیکتاتوری رضاخان و پس از انقلاب سال 1357 و روی کار آمدن دیکتاتوری جمهوری اسلامی، تکرار نشود. توجه و ملاحظات این گروه بسیار با ارزش است. باید بدان بی توجه نبود و باید طوری عمل کرد که حرکت انتخابات آزاد باید نخستین گام به سوی دمکراسی باشد.

 

انتخابات آزاد و دمکراسی پایدار

اما لازم است فراموش نکنیم که دمکراسی یک روند است و در عین حال سیال است و یک نوع سرشت مرتبطه دارد، به نحوی که هر حرکت اجتماعی- سیاسی، هر اظهار نظر از سوی روشنگران و شهروندان یک جامعه، در تحول و تبیین دمکراسی مؤثر است.

موضع­گیری رهبران سیاسی، فعالان اجتماعی، نویسندگان مسئول، منتقدان و اندیشمندان متعهد، احزاب، جمعیت­ها، سندیکاها، انجمن­ها، روابط حاکم در کانون خانواده، مدرسه، کارخانه و ... همه و همه در امر استقرار و استمرار دمکراسی نقش مهمی را ایفا می­کنند.

همانطور که در طبیعت از پرواز یک پروانه می­توان به کیفیت آب و هوای یک منطقه یا یک سرزمین پی برد، از رفتار یک شهروند یا یک فرد در کوچه و خیابان و در گفتار و کردار و نوشتار و زیستار او می­توان به رشد دمکراسی در جامعه­ای که او در آن زیست کرده است و زیست می­کند، آگاهی یافت.

تحرک و پویایی در جامعه­ی دمکراتیک به میزان تحرک بال­های یک پروانه حساس، تعیین کننده و اثرگذار است.

به همین دلیل است که هر فرد در هر مقام و مرتبه­ای که باشد، باید در دانش، در دانش رفتاری، در دانش کرداری و در دانش زیستاری اصل احتیاط را رعایت کند و قضاوت و موضع­گیری یک فرد سیاسی، در جامعه­ی دمکراتیک از ارزش و اهمیت بزرگی برخوردار است.

اپوزیسیون ایران نباید از خاطر دور کند که در عرصه­ی فعالیت سیاسی، رقابت امری طبیعی و ضروری است و این رقابت باید سالم و سازنده باشد، هیچکدام از ما حق نداریم در مقابل رقبای سیاسی خود دیواری بکشیم، چرا که عمده­ترین اهمیت این دیوارکشی انزوای خود ما نیز می­باشد.

تفکر خلاق نیروی جوان است که همواره آینده­ی یک جامعه را تضمین می­کند، جوانان با گوناگونی و پویایی اندیشه­ی خود خواهند توانست آتش ترقی و آزادیخواهی را شعله­ور سازند. همانگونه که آتشفشان از قله می­جوشد و می­خروشد، قله­ی یک جامعه جوانان، روشنگران و مدیران شایسته­ی آن هستند، اگرچه هر کوه، دامنه و بدنه، صخره­های سخت و شکننده و دره­های عظیم خود را نیز دارد.

 

گام عملی، معرفی یک نماد مؤثر

نگارنده با ارایه­ی چندین مقاله، اهمیت تعیین یک ویزیون و نگرش مشخص و واقع­بینانه از سوی اپوزیسیون را مورد بررسی و توجه قرار داده است و در این روند با انتشار سلسله مقالاتی، سرنگونی جمهوری اسلامی را از طریق انتخابات آزاد که باید منجر به حاکمیت ملت و رعایت حقوق فردی و اجتماعی شهروندان شود را مطرح ساخته و لازم و ضروری دانسته که:

  - اپوزیسیون باید ویزیون داشته باشد،

  - اپوزیسیون باید برخورد مسئولانه با جنبش داشته باشد،

  - اپوزیسیون باید محتاط باشد،

  - اپوزیسیون باید کنش­گرا باشد و از واکنش در حد امکان خودداری نماید،

  - اپوزیسیون باید قدرت جمع کننده داشته باشد.

گمان می­رود که امروز با نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری، دنباله­ی منطقی این گام­ها، باید معرفی نمادی باشد که بتواند در برابر مشکلات عظیمی که این حرکت با خود به همراه خواهد داشت، با ثابت قدمی در جهت استقرار و استمرار دمکراسی و نهادینه کردن حاکمیت ملت، حضوری فعال داشته باشد و اعلام موجودیت کند، از خود شایستگی و کاردانی و مدیریت و رهبری لازم و کافی برای به دست گرفتن قدرت و اداره­ی آینده­ی مملکت نشان دهد.

انتخاب این نماد کاری ساده نیست، هرگونه اشتباه می­تواند نتایج فاحش به وجود آورد وبرعکس دستیابی به موفقیت، می­تواند برای مردم ما، آینده­ی ایران و حتا مردم منطقه و شاید صلح جهانی مفید باشد.

یافتن و انتخاب یک فرد که بتواند نماد انتخابات آزاد آینده­ی ایران باشد، بسیار مهم و حساس است.

کم نیستند کسانی که این شایستگی و لیاقت را دارند ولی انتخاب ما باید کاملا حساب شده و استراتژیک باشد، طوری که همه­ی عوامل مثبت را در کنار خود قرار دهیم.

برای معرفی این نماد، می­توان از جمله به آقایان امیر انتظام، ناصر زرافشان، محمد ملکی و ... اندیشید، اما به نظر نگارنده و بنا به دلایل زیر خانم شیرین عبادی می­تواند نماد این بدیل، در انتخابات ریاست جمهوری ایران باشد:

1- زنان بیش ازنیمی از شهروندان ایرانی را تشکیل می­دهند و در مدیریت جامعه از همه­ی امکانات مثبت برخوردارند. زنان در مبارزه با رژیم، برای دستیابی به حقوق فردی و اجتماعی خود شایستگی­های ویژه­ای از خود نشان داده­اند.

2- زنان با جمع­آوری امضاهای چند میلیونی و تظاهرات مداوم و گوناگون علیه رژیم جمهوری اسلامی، نقش برجسته و تعیین کننده­ای یافته­اند.

3- خانم شیرین عبادی به خاطر جایزه­ی نوبلی که دریافت داشته از نوعی مصونیت بین­المللی برخوردار است، پس دستگیری، ضرب و شتم و به زندان انداختن وی می­تواند اثرات ناگواری برای جمهوری اسلامی به وجود آورد.

4- خانم شیرین عبادی به عنوان یک فعال حقوق بشر و یک حقوقدان و وکیل مبارز و یک فعال اجتماعی در داخل جامعه­ی ایران از چهره­ی مثبتی برخوردار است.

5- خانم شیرین عبادی نه تنها در ایران فعال است، بلکه روابط خود را با محافل بین­المللی نیز حفظ کرده است و شخصیت­های بین­المللی آزادیخواه و مترقی نسبت به او نظر مثبت و مناسب دارند.

6- خانم شیرین عبادی در داخل و خارج کشور مورد تایید بخش بزرگی از اپوزیسیون فعال است و به نظر می­رسد که جوانان، زنان، دانشجویان و روشنفکران او را تایید کنند.

7- در عین حال خانم شیرین عبادی به هیچ سازمانی وابسته و در هیچ سازمانی عضو نیست و این خود نکته­ی مثبتی است ب