مروری
بر روابط
جمهوری
اسلامی ایران
و جهان غرب
(بخش
پایانی)
در قسمت
قبلی
چالشهایی
گفتمان
انقلابی –اسلامی
و نیروی نظامی
امنیتی برآمده
از آن که حاکم
بر مقدرات
کشور است را
با عوامل
متضاد و
متخالف با آن
در صحنه نظری
و در جامعه تا
آنجا که مربوط
به داخل
مرزهای ایران
بود بررسی
کردیم. در این
قسمت تخالف و
تضاد این
گفتمان (در
حیطه نظری) و
این نیرو با
عمدهترین
عوامل و
نیروهای
منطقهیی(در
حیطه عمل) را
بررسی کرده و
تقابل قهری این
گفتمان و
استراتژی
ناشی از آنرا
با آمریکا و
جهان غرب
تشریح می کنیم
و سپس در قسمت
پایانی نتیجهگیری
نهایی را از
مجموع این
سلسله مقالات
به عمل آورده
و به آن پایان
می دهیم.
حاکمان
ایران دیری
است که در
تصور خود
ایران را "امالقراء"
اسلامی می
پندارند،
یعنی مرکز
جهان اسلام.
این آرزو تا
آنجاکه بطور
جدی کوشش قابل
ملاحظهیی
برای تحقق آن
صورت نپذیرد
از طرف دیگر
کشورهای
اسلامی چندان
حساسیتی را
سبب نمیشود.
اکنون همان
طور که گفتیم
توّهم صدور
انقلاب به یک
طرح عملیاتی
در حال اجراء
ارتقاء یافته
است.
جمهوری
اسلامی برای
تحقق این
استراتژی
ابتدا باید
تفوق سیاسی و
نظامی قابل
ملاحظهیی
نسبت به سایر
مدعیان قدرت
در خاورمیانه
داشته باشد
وآنرا در صحنه
عمل به اثبات
برساند. بطور
سنتی پس از
بوجود آمدن
اسرائیل و در
عرض 50 سالی که
از آن میگذرد
هر مدعی قدرتی
در خاورمیانه
مخالفت عریان
با اسرائیل و
آمریکا را
وسیله ایدهآلی
می یابد که
بدون درگیری
مستقیم با حکومتهای
کشورهای
اسلامی که
سیاست واقعگرایانه
و در نتیجه
محافظهکارانهیی
نسبت به
آمریکا و
سیاست کجدار
و مریزی نسبت
به اسرائیل
دارند و اغلب
در نتیجه این
سیاست (و
البته فساد و
استبداد داخلی)
از پایگاه
شکنندهیی در
بین مردم خود
برخوردار میباشند،
با این مخالفت
رادیکال به
قهرمان جهان
اسلام تبدیل
شود و احساسات
توده خشمگین،
سرخورده و
ناامید مسلمان
را بنفع خود
مصادره نموده
و فرش را از
زیر پای حکام
فاسد و مستبد
منطقه بکشد.
ابتدا
جمال
عبدالناصر،
رئیس جمهور
مصر با استفاده
از
ناسیونالیسم
عربی و
انگیختن
احساسات توده
مسلمان از این
استراتژی در
آرزوی سروری
جهان عرب
استفاده کرد.
ولی جنگ 6
روزه اسرائیل
در 1967 با پیروزی
قاطع اسرائیل
بطور فاجعهآمیزی
باعث شکست این
کوشش شد. سپس
صدام حسین نیز
پس از جنگ با
ایران مخالفت
سرسختانه با
اسرائیل را
وسیله تحریک
احساسات توده
مردم مسلمان قرار
داد و برای
مدتی نیز
توانست به
قهرمان اعراب
تندرو تبدیل
شود. ا و نیز
آرزوی رهبری
جهان عرب را
در سر میپروراند.
حال
ایران نیز
همان
استراتژی را
تعقیب میکند.
در هر سه
مورد گفته
شده، خطر
بزرگی که بطور
روزافزون
حکومتهای عرب
منطقه را
تهدید میکرد
بیش از آنکه
از جانب
اسرائیل و
آمریکا باشد
عملا از طرف
این مدعیان
قدرتمندی که
توده ناراضی،
خشمناک و
سرخورده آنان
را تحریک کرده
آنها را بنفع خود
مصادره میکنندبوده
است.
این خط
مشترک آنان را
بر علیه مدعی
قدرت متّحد میکند
و حتی دارای
منافع مشترکی
با آمریکا و
اسرائیل مینماید
تا خطر مشترک
را با کمکهای
مرئی و نامرئی
یکدیگر دفع
نمایند. البته
تفاوت عمده
استراتژی
عبدالناصر و
حزب بعث این بود
که آنها با
محور قرار
دادن
ناسیونالیسم
عربی درصدد
اتحاد اعراب
بودند و پانعربیسم
را دامن میزدند
ولی با شکست
این دو جریان
دوران جاذبیت
پانعربیسم
نیز بسر آمده
واین بار
جمهوری
اسلامی استراتژی
خود را بر
مبنای وحدت
جهان اسلام یعنی
پاناسلامیسم
بنا نهاده است
که دارای برد
بیشتر و جذابیت
بسیار
توانمندتریست
. در عین حال
تاکتیکهای
مهّم این
استراتژی
همانست .
اتحاد جهان
اسلام چون در
جهت ایجابی یعنی
ایجاد هم نظری
و وفاق امکان
ندارد فقط میتوان
در جهت سلبی
یعنی اتحاد بر
اساس حفظ موجودیت
برعلیه دشمن
مشترکی که
درصدد از بین
بردن این کیان
است متحّد و
یکپارچه شد .
علاوه براین
نیروی محوری
این
اتحّادکسی
خواهد بود که
رادیکالترین
نوع خصومت را
با این خصم مشترک
تبلیغ کند و
عملا گامهای
بلندی در
راستای نبرد
با این دو خصم
بنیادین یعنی
آمریکا و اسرائیل
بردارد.
جمهوری
اسلامی لازم
نبود که زحمت
فراوانی متحمل
شود تا در ذهن
توده
مسلمانان
جهان آمریکا و
اسرائیل را
بعنوان دو خصم
آشتیناپذیر
که در صدد محو
اسلام و
کشورهای اسلامی
هستند جا
بیاندازد.
چندین
دهه حمایت بی
چون و چرای
آمریکا از
اسرائیل و
درگیریهای
مداوم
اسرائیل با مردم
فلسطین و
کشورهای عربی
در طی شصت سال
اخیر خود
کاملا نفرت
انباشتهیی
را در جهان
اسلام بر علیه
این دو کشور
سامان داده
بود که فقط
کافی بود در
کنار دلائل
ایدئولوژیک و
فرهنگی نظام
برآمده از
انقلاب جاهطلبی
کافی را نیز
برای استفاده
از این فرصت مهیا
داشته باشد تا
دوباره بخت
خود را در
تعقیب
استراتژی پر
مخاطره ئی که
حداقل دوباره
به شکستی
گرانقیمت و
پردامنه
انجامیده
است، آزمایش
نماید.
مادامی
که اسرائیل پس
از پنجاه سال
از برقراری
حکومت خود
هنوز نتوانسته
است سیاست
خارجی خود را
از چنگال
نظامیان و
افراطیون
یهودی بدر
آورد و رفتاری
عادلانه با
فلسطینیان و
همسایگان خود
داشته باشد و
آمریکا نیز در
سیاست
خاورمیانهیی
خود از تابوی
حمایت بی چون
و چرای
اسرائیل گذر
نکرده است ׳
فضای نفرت و
خشونت شانس
استقرار
دموکراسی را در
خاورمیانه
بحداقل خواهد
رساند و برعکس
زمینه برای
بروز جاهطلبیهای
پیچیده در
لباس طرفداری
از مظلوم و
حفظ کیان
اسلام و عربیت
فراوان خواهد
بود .
در
خاورمیانه
با شکست هر
مدعی قدرتی
دیگران بجای
او خواهند
نشست.
قبول
طرح صلح اسلو
و پذیرش دو
کشور مستقل
اسرائیل و
فلسطین میتواند
ابتدای روند
صلحی باشد که
مشکل خاورمیانه
را بگشاید.
راه
استقرار
دموکراسی در
خاورمیانه
کاهش تنش بین
اسرائیل،
فلسطین و
همسایگان آن
میباشد که
مستلزم چرخش
قابل توجهی در
سیاست خاورمیانهیی
آمریکا است .
در این
مقال ما فقط
به خطرات این
تقابل که امنیت
ملی ما را
تهدید میکند
میپردازیم و
این چند خط را
صرفا برای رفع
سوءتفاهمی
نگاشتیم که هر
نوشته
متعادلی در
این زمینه پرمخاطره
میتواند به
آن دامن بزند.
ما
خوشبختانه
دربین ملت
ایران به دلائل
تاریخی کمترین
پیوند را با
اعراب و حداقل
خصومت تاریخی
و یهودیستیزی
را داریم و
بنابراین
جامعه ما
جامعه انباشته
از نفرت و
خصومتی نیست
که استقرار دموکراسی
را در آن
مجالی نباشد.
در این
مقال بدور از
همه این
ملاحظات صرفا
از دید منافع
ملّی خطراتی
را یاد آور میشویم
که چنین
استراتژئی
بما تحمیل میکند.
*******
آیتالله
خمینی آمریکا
را شیطان بزرگ
نامید و اسلام
را به "اسلام
آمریکایی" و
"اسلام
انقلابی"
تقسیم کرد.
حکومتهای
کشورهای
مسلمان
عموماً در این
تلقی مروّجین
اسلام
آمریکایی
بوده و هستند.
این
نوع برداشت از
حکومتهای
منطقه که با
رفتاری
متناسب با آن
در دیپلماسی
منطقهیی
جمهوری
اسلامی در
سالهای
آغازین
انقلاب همراه
بود حکومتهای
کشورهای
مسلمان و
بخصوص
کشورهای عرب
خاورمیانه را بطور
قهری در مقابل
ایران قرار
داد .
بطوریکه
بعداً معلوم
شد در تشویق
صدام برای
حمله به ایران
ترس شیوخ عرب
از گسترش
انقلاب
اسلامی به
کشورشان رل عمدهیی
را بازی می
کرد.
بخصوص
که صدام نیز
خود بر کشوری
حکومت میکرد
که شیعیان
اکثریت آنرا
تشکیل میدادند
و بشدت از
حکومت بعثی با
پایه مبتنی بر
اقلیت سنّی
ناراضی بوده و
تحت فشار و
سرکوب و تبعیض
بودند.
پس
از جنگ 8 ساله
عراق با ایران
و با فوت آیتالله
خمینی و آغاز
دوران پس از
جنگ، سیاست
خارجی ایران
به مقتضای این
شکست نسبت به
کشورهای منطقه
روش مسالمتآمیزی
را پیش گرفت و
بتدریج روابط
بین عربستانسعودی
و ایران حالت
عادی بخود
گرفت و روابط
ایران و مصر
نیز بهبود
قابل ملاحظهیی
یافت.
در دوران
خاتمی این
روابط در سطح
منطقه تا حدود
زیادی مرمّت
یافت. اکنون
یکسال پس از
انتخاب احمدی
نژاد تیرگی
روابط بتدریج
به سالهای اول
انقلاب
برگشته است.
اکنون
پادشاه اردن
بصراحت جهان
عرب را از بر
آمدن هلال
شیعی میترساند
و حسنی مبارک
از مقاصد ایران
برای هژمونیطلبی
در جهاناسلام
سخن میگوید.
جنگ
اخیر اسرائیل
با حزبالله
لبنان که باعث
ویرانی لبنان
گردید، با بی
اعتنایی قابل
توجه سران
کشورهای
اسلامی و اعراب
مواجه شد.
انان نه
تنها با پوست
و استخوان خطر
بر آمدن هلال
شیعی را حس
کردند بلکه
تظاهرات شیعیان
طائف و قطیف
در عربستان
سعودی وهابی
مسلک در حمایت
از حزبالله
شیعی خطر را
تا در خانه
محافظهکارترین
حکومتهای
عربی برد.
مخالفت بی
حد و مرز
ایران با
اسرائیل و
آمریکا و
حمایت بی چون
و چرای جمهوری
اسلامی از
حماس و حزبالله
لبنان که با
نمایش قدرت
تحریکآمیز
نظامی و سیاسی
همراه است نه
تنها حکومتهای
منطقه را از
شهروندان
شیعه خود
بیمناک کرده
است بلکه
امروزه
جمهوری
اسلامی
توانسته است
که بسیاری از
مسلمانان
کشورهای
اسلامی را نسبت
به سیاستهای
خود در مخالفت
آمریکا و
اسرائیل همجهت
نموده قلوب
آنها را تسخیر
نماید.
جمهوری
اسلامی رهبری
در مخالفت با
اسرائیل و آنریکا
را مترادف با
ایجاد هژمونی
سیاسی و پایگاه
وسیع اجتماعی
در جهان اسلام
میداند و با ادامه
این سیاست
بسرعت نفوذ
خود را در
توده مسلمان
آکنده از خشم
و نفرت به
تجاوزات
اسرائیل و
حمایت آمریکا
از آن گسترش
میدهد، اما
این افزایش
نفوذ در توده
مسلمان منطقه
از چشم حکومتهای
این کشورها و
روحانیون اهل
تسنّن و بخصوص
تندروترین
آنها مخفی
نیست.
اکنون
پازل بهم
پیجیده و درهم
خاورمیانه با
ادامه
استراتژی
تهاجمی ایران
شکل دیگری
بخود میگیرد
و دارای سه
ضلع متخاصم
ایران-
اسرائیل و کشورهای
عربی میشود و
بزودی اگر
ایران سیاست
عاقلانهتری
به پیش نگیرد
جهان سیاست
شاهد
همکاریهای آشکار
و پنهان دول
عربی و
کشورهای
اسلامی با سیاستهای
آمریکا و
اسرائیل در
منطقه بر علیه
جمهوری
اسلامی خواهد
بود.
همچنین در
سطح مذهبی نیز
گفتمان
رادیکال انقلابی-
اسلامی ایران
باعث رقابتی
جنونآمیز از
طرف گروههای
افراطی سلفی-
وهابی و سایر
سازمانهای
مذهبی اهل
تسنن برای از
دست ندادن
پایه اجتماعی
بنفع حزبالله
شیعی لبنان و
ایران میشود.
این رقابت در
گسترش عملیات
تروریستی القاعده
در غرب و
کشتار شیعیان
در عراق و
افغانستان و
پاکستان خود
را بروز می دهد.
هم اکنون
میتوان
احتمال
بسیاری داد که
آتش بس بین
حزبالله و
اسرائیل فقط
زمانی برای
تنفس طرفین است
و این درگیری
همچنان
ادامه خواهد
داشت.
فشار
اعراب به دولت
لبنان برای
خلع سلاح حزبالله
به همراه کمک
مالی آنها به
دولت لبنان برای
تقویت ارتش
خود و استقرار
در مرزهای
اسرائیل عملا
آنها را بهمدیگر
نزدیک کرده و
در مقابل
حکومت ایران
قرار می دهد.
احتمال
اینکه ترس از
برآمدن هلال
شیعی آنان را
به مذاکره با
اسرائیل بکشاند
بسیار قویست.
از
دیگر سو از هم
اکنون
دولتهای عربی
با سرعتی شگفتآور
به خریدهای
وسیع نظامی
مبادرت
ورزیدهاند.
استراتژی
تهاجمی دولت
احمدی نژاد در
شرف بهم زدن تعادل
سیاسی و نظامی
شکننده خاورمیانه
است.
خاورمیانه
مسلح برای
امنیت ملّی ما
، خطرناکتر از
خطر حمله
نظامی آمریکا
است و شاید
تکمیل کننده
استراتژی
انزوای سیاسی
و چالش نظامی
با جمهوری
اسلامی است.
حکومت
ایران پیروزی
حزبالله را
بر اسرائیل در
خیابانهای
تهران جشن میگیرد
و علنا چشم
خود را بر
گشایش جبهه
متخاصم کشورهای
عربی منطقه
برعلیه خود میبندد
که هر روز
علنیتر و
رسمیتر میشود.
جبههای
که مشخص نیست
چه حد موفق به
جلب همکاری
ترکیه و اعمال
فشار بر روسیه
و چین برای
دوری از ایران
خواهد گردید
ولی میتوان
در اینکه در
این راستا
خواهد کوشید
هیچ شکی بخود
راه نداد.
متاسفانه
چالش ایران با
کشورهای عربی
منطقه اثرات
سوء خود را در
عدم امنیت
بیشتر عراق و
لبنان خواهد
گداشت و این
دو کشور را به
مشکلات و
مصائب
گوناگون
فراوانی دچار خواهد
نمود.
دولت
نظامی- امنیتی
حاکم بر ایران
که با آرزوی
کسب رهبری
تودههای عرب
و مسلمان به
شعلهور کردن
آتش مخاصمت
خود با آمریکا
و اسرائیل پرداخته
است با ندانمکاری
شاهد محاصره
اقلیت مسلمان
شیعه در میان آتش
نفرت و خصومت
روزافزون اهل
تسنن افراطی و
حکومتهای
عربی خواهد
بود و در
پایان هم با
وجود نزدیکی
استراتژیک به
سوریه و حزبالله
لبنان هرگز
معلوم نیست که
آنان در نهایت
و تا آخر با
حکومتی
بمانند که
ایرانی بودن
آن در مقابل
ناسیونالیسم
عربی آنها را
با انتخابی
دشوار مواجه
خواهد نمود.
جمهوری
اسلامی علاوه
بر اجبار به
پرداخت کمکهای
مالی گسترده
به حزبالله
لبنان و سوریه
و شیعیان عراق
برای حفظ نفوذ
در آنان مجبور
به خریدهای
گزاف
تسلیحاتی از
شوروی، چین و
کره شمالی
خواهد بود تا
موازنه نظامی
خود را با
کشورهای دیگر
منطقه که در
یک دورنگری به
افزایش بیسابقه
توان رزمی خود
مشغولند حفظ
نماید.
صرفا
ضرر اقتصادی
این مسابقه
خصومتآمیز
که پایان
فاجعهآمیز
آن از هم
اکنون پیش
دیدنی است،
یکی از آثار
شوم این
استراتژی غلط
و غیرقابل
تحقق حاکمان
ایران است.
ج: چالش
با جهان غرب
همانطور
که پیشتر
اشاره رفت،
گفتمان
انقلابی- اسلامی
و نیروی نظامی
امنیتی
برآمده از آن
اکنون تقابل
با غرب را نه
بعنوان یک
استراتژی دراز
مدت بلکه یک
هدف بلافاصله
سیاست خارجی و
یک طرح جامع
عملیاتی میداند
که باید مرحله
به مرحله به
اجرا درآید.
در
آمریکا و
اروپا نیز
بتدریج حتی
خوشبینترین
سیاستمداران،
هر نوع توهم
دیگری را نسبت
به مقاصد این
گروه در
حاکمیت نشسته
از خود شستهاند
و بخوبی به
مقاصد و اهداف
آنان پی بردهاند.
گفتیم که
از لحاظ منافع
استراتژیک و
اقتصادی خاورمیانه
و بخصوص
ایران، منطقه
منافع حیاتی
برای کشورهای
بزرگ غربی
تعریف شده است.
جایگزینی
نفوذ آمریکا
پس از جنگ دوم
جهانی بجای
نفوذ سنتی
انگلیس در
منطقه
خاورمیانه
تعادل نیروی
جدیدی را در
این منطقه
باعث شده بود و
کشورهای
خاورمیانه در
دوران جنگ سرد
از اقمار یکی
از دو بلوک
بزرگ جهان
بودند .
با
سقوط شوروی در
1989 تعادل ناشی
از دوران جنگ
سرد بهم ریخت
و آمریکا در
صدد برآمد که
نفوذ خود را
در کشورهای غیر
وابسته به
بلوک سرمایهداری
جایگزین نفوذ
رقیب شکست
خورده کند.
رقابت
بین آمریکا و
اروپا در این
امر باعث
بوجود آمدن
فرصتهایی شد
که بازیگران
صحنه سیاسی
ایران سعی در
استفاده از
آنرا داشتند.
سیاست
ایران از آغاز
انقلاب تا
برآمدن نیروی
نظامی -
امنیتی و رئیس
جمهوری
احمدی نژاد
سیاست نزدیکی
بیشتر به
اروپا و استفاده
از این رقابت
مخفی بود.
در
دوره خاتمی با
وجود علنی شدن
پروژه اتمی
ایران، هنوز
تیم مذاکره
کننده موفق
بود از
این رقابت
استفاده کرده
و از ارجاع
پرونده اتمی
ایران به
شورای امنیت
جلوگیری کند.
با
تغییر سیاست
دولت احمدی
نژاد در عریان
نشان دادن
مقاصد سیاسی و
نیروی نظامی
خود و دشمنی
علنی با
موجودیت
اسرائیل و از
سرگیری پروژه
غنیسازی
اورانیوم،
اروپا در مقابل
این خطر جدی
به تدریج
رقابت سیاسی
واقتصادی خود
را با آمریکا
حداقل در مورد
ایران بکنار
گذاشت و تصمیم
گرفت که با
این سیاست
عریان که جای
هیچ مماشاتی
را باقی نمیگذارد
مبارزهیی
هماهنگ و همجهت
با آمریکا
داشته باشد.
اکنون
در هنگام
نگارش این
مقاله سعی آمریکا
- اروپا و
کشورهای غربی
همه در این
است که روسیه
و چین را نیز
با سیاستهای
کشورهای غربی
در مقابل
ایران همگام
سازند.
ایران
استراتژی خود
را بر مبانی
زیر محاسبه کرده
است:
1- آمریکا
توان درگیری
نظامی با
ایران را
ندارد زیرا در
افغانستان و
عراق چنان
درگیر است که
گشایش جبهه
سومی برایش
مقدور نیست.
2- بر
خلاف جنگ اول
آمریکا با
عراق و تا
حدودی جنگ دوم
با عراق،
آمریکا در
مورد حمله به
ایران متحدی
جز اسرائیل
نخواهد یافت و
به علت مخالفت
کشورهای حساس
و عدم اجماع
قابل ملاحظه
بینالمللی
تصمیم حمله به
ایران عملاً
بسیار مشکل و حتی
غیر ممکن است.
3- حمله
به ایران قیمت
نفت را بطور
غیر قابل کنترلی
بالا خواهد
برد و چون اینکار
ضربه اقتصادی
سنگینی به
نظام اقتصادی
جهان وارد میکند
و آمریکا و
اروپا بنحو
غیر قابل چشمپوشی
از آن متضرر
میشوند، لذا
اقدام به این
کار حماقت است
و آنها این
بازی خطرناک
را نخواهند
کرد. علیالخصوص
که ایران جنگ
تانکرها و
بستن خلیج فارس
و تنگه هرمز
را نیز برخ
جهانیان میکشد.
4- با
ادامه بازی
دیپلماتیک در
جهت ایجاد
شکاف بین
اروپا و
آمریکا و
نزدیکی
اقتصادی و
سیاسی به
روسیه و چین
زمان لازم را
میتوان بدست
آورد تا
دانشمندان ایرانی
موفق به انجام
پروسه غنیسازی
در جهت ساخت
سلاح اتمی
بشوند . پس از
پیوستن ایران
به باشگاه
اتمی دیگر
عملاً حمله به
ایران ممکن
نخواهد بود.
5- ایران
(حتی قبل از
دستیابی به
سلاح اتمی)
بعلت وسعت
سرزمینی، با
عراق و
افغانستان
قابل مقایسه
نیست و چون
حمله سراسری
به ایران
مستلزم هزینه
فراوان و
پرسنل نظامی فوقالعاده
و خسارتهای
سنگین است،
آمریکا و اسرائیل
تنها میتوانند
حملات محدود
به اهداف
مشخصی
بنمایند و
ایران قادر
خواهد بود با
هدف قراردادن
متقابل
اسرائیل و
برخی اهداف
دیگر و بخطر
انداختن منافع
آمریکا در
سراسر جهان
پاسخ درخوری
به این حملات
بدهد .
باین
ترتیب نه تنها
آنها از این
حمله محدود
واهمهیی
ندارند بلکه
میتوان با
احتمال
بالایی گفت که
از آن استقبال
میکنند و
سیاست آنان
ترغیب آمریکا
به این درگیری
است زیرا خود
را در این
صورت رهبر
آینده جهان
اسلام میدانند
که از زورآزمایی
با بزرگترین
ماشینهای
جنگی جهان پیروز
بیرون آمده و
دشمنی با
آمریکا را تا
مرحله درگیری
با آن و
پیروزی نسبی
به عمل نزدیک
کرده است.
6- تحریمهای
اقتصادی را
نیز حاکمان
جمهوری
اسلامی به سخره
میگیرند.
آنان
تاکنون موفق
شدهاند که
بین اعضاء
ثابت شورای
امنیت از
پشتیبانی چین
و روسیه
برخوردار باشند
و امیدوارند
که بتوانند در
جبهه
دیپلماسی ماهرانه
هر گونه تصمیم
شورای امنیت
را بحال تعلیق
درآورند.
در مورد
تحریم
اقتصادی
یکجانبه
اروپا و
آمریکا خارج
از شورای
امنیت نیز
چندان بیمی به
خود راه نمیدهند
زیرا گمان میکنند
که همیشه میتوان
از طریق
کشورهای ثالث
و معاملات
پنهانی و
همچنین از
دریچه روسیه و
چین و کشورهای
غیرمتعهد که
به این تحریم
نخواهند
پیوست احتیاجات
مبرم را رفع
نمایند.
7- آنها از
هم اکنون
تبلیغ میکنند
که دوران جنگ
سرد جدید فرارسیده،
یعنی ایران
بعنوان یک
واقعیت موجود
در نقش اهرم
تعادل
خاورمیانه و
آلترناتیو
قدرت در مقابل
آمریکا و غرب
باید به رسمیت
شناخته شود.
آنها میگویند
که دیریست این
واقعیت وجود
دارد و آمریکا
و اروپا با
عدم درایت به
آن اذعان نمیکنند
و سیاستشان
واقعبینانه
نیست.
آنها
حتی بعد از
جنگ اخیر
اسرائیل با
حزبالله
لبنان ادعا
کردند که
خاورمیانه
جدید بوجود
آمده ولی نه
چنانکه
آمریکا آرزو
داشت بلکه بهجای
هژمونی
آمریکایی
اکنون ایران
است که مرکز
خاورمیانه
جدید میباشد
و نتیجهیی که
از آن میگیرند
این است که
دیر یا زود
این واقعیت
مورد قبول
آمریکا و
اروپا قرار
خواهد گرفت و
از آن پس دیگر
باید معادله
نیرو در کل
دیپلماسی
جهان عوض شود
و جایگاه جدید
ایران در آن
بازتعریف
گردد.
بر
اساس این
محاسبات خوشبینانه،
آقای احمدی
نژاد از
ابتدای رئیس
جمهوری شروع
به نامهنگاری
به سران جهان
کرده است و
ایران سیاست تهاجمی
خود را در همه
ابعاد ادامه
میدهد.
بدیهی
است که نتیجه
چنین سیاستی
بههمراه
طرحهای
عملیاتی و
اجرائی
پیوسته به آن،
غرب را در
موقعیت دشوار
یک چالش اساسی
قرار داده
است.
این
چالش اساسی از
رو در رویی
فرهنگی و
سیاسی به
تقابل علنی
ارتقاء یافته
است.
محاسبات
حاکمان
جمهوری
اسلامی هر چند
پایه قابل
توجهی در
واقعیات
موجود سیاسی و
استراتژیک و
اقتصادی دارد
ولی در چند
مورد از خوشخیالی
مفرطی رنج میبرد
که میتواند
صحنه را به
عکس انتظارات
آنان تبدیل
نماید:
1. بزرگ
شدن خطر
دستیابی به
سلاحهای غیر
متعارف و
نزدیک شدن آن
به عمل در
مورد حکومت
فعلی ایران
برای دنیا
ریسکی تحملناپذیر
است و ممکن
است حتی روسیه
و چین را از جرگه
پشتیبانان
ایران خارج
کند.
2. حمله
نظامی فقط به
حمله سراسری و
حمله محدود منحصر
نمیشود و از
برانگیختن
دیگران برای
حمله به ایران
(مانند تحریک
صدام در
ابتدای انقلاب)
شروع میشود
تا پیاده کردن
نیرو در
خوزستان و یا
ایالات مرزی
باهدف تجزیه ایران
ادامه مییابد
این
طرحها
متأسفانه هر
روز بیشتر از
کشوی میزهای
ژنرالهای
آمریکایی
خارج شده و به
روزنامهها و
محافل
دیپلماتیک
درز میکند.
3. تحریم اقتصادی عملاً از مدتها قبل شروع شده است جو منفی و تنش روزافزون با ایران عملاً شرک